خوێنه‌ری هێژا ئه‌و بابه‌ته‌ی له‌مه‌ به‌دواوه وه‌کوو زنجیره‌ باسێک ده‌خرێته‌ ڕوو وه‌رگێڕدراوی فارسی وتارێکی ئینگلیسی‌یه‌‌ له‌سه‌ر فه‌لسه‌فه‌ی‌ کارل پۆپێر و عه‌قڵانیه‌تی ڕه‌خنه‌گرانه‌.‌ وتاره‌که‌ له‌ The Internet Encyclopedia of Philosophy وه‌رگیراوه‌. ده‌قی ئینگلیسی وتاره‌که‌ش له‌گه‌ڵ ده‌قه‌ وه‌رگێڕدراوه‌که‌ داندراوه‌. گوتم له‌وانه‌یه‌ پێک گرتن و به‌راوردی له‌گه‌ڵ وه‌رگێردراوه‌ فارسییه‌که‌ که‌ڵکێکی بۆ خوێنه‌ر هه‌بێ. دیاره‌ ئه‌گه‌ر که‌سێک نه‌خوازێ ئه‌و ده‌قانه‌ پێک بگرێ ده‌توانی به‌شه‌ ئینگلیسییه‌که‌ وه‌لابنێ و پاراگرافه‌ فارسییه‌کان به‌دوای یه‌ک‌دا بخوێنێته‌وه‌.‌

 

Karl Popper and Critical Rationalism

کارل پوپر و عقلانیت انتقادی

 

“Critical Rationalism” is the name Karl Popper (1902-1994) gave to a modest and self-critical rationalism. He contrasted this view with “uncritical or comprehensive rationalism,” the received justificationist view that only what can be proved by reason and/or experience should be accepted. Popper argued that comprehensive rationalism cannot explain how proof is possible and that it leads to inconsistencies. Critical rationalism today is the project of extending Popper’s approach to all areas of thought and action. In each field the central task of critical rationalism is to replace allegedly justificatory methods with critical ones.

عقلانیت انتقادی نامی است که‌ کارل پوپر (1902-1994) به‌ نوعی عقلانیت خودنقاد و معتدل داد. او این نوع دیدگاه را در تقابل با "عقلانیت غیر انتقادی یا فراگیر" قرار داد؛ | این نوع عقلانیت اخیر | دیدگاه توجیه‌گرای مقبولی بود که‌ می‌گفت تنها آن‌چه‌ که‌ توسط برهان یا تجربه‌ قابل اثبات است باید پذیرفته‌ شود. پوپر استدلال می‌کرد که‌ عقلانیت فراگیر نمی‌تواند به‌ تبیین این مطلب بپردازد که‌ اثبات چگونه‌ امکان‌پذیر است. همچنین معتقد بود که‌ عقلانیت فراگیر به‌ تناقض می‌انجامد. امروزه‌ عقلانیت انتقادی به‌ پروژه‌ی بسط رویکردهای پوپر در همه‌ی زمینه‌های نظری و عملی اطلاق می‌شود. در همه‌ی این زمینه‌ها رسالت عقلانیت انتقادی این است که‌  روش‌های نقادانه‌ را جایگزین روش‌های به‌اصطلاح‌ توجیه‌گرا سازد.

Section 2 explains how critical rationalism arose out of the breakdown of Popper’s first justificationist attempt to account for scientific progress. Section 2 also presents Popper’s first application of his non-justificationist perspective to new fields in his The Open Society and Its Enemies. Section 3 first explains Joseph Agassi’s view of the critical appraisal of metaphysical theories in scientific contexts as well as his view of piecemeal rationality, and secondly portrays William Bartley’s more comprehensive view of non-justificationism. Section 4 discusses Imré Lakatos’s extension of critical rationalism to mathematics.

 بخش 2 به‌ توضیح این مطلب می‌پردازد که‌ چگونه‌ عقلانیت انتقادی از شکست تلاش توجیه‌گرایانه‌ی اولیه‌ی پوپر برای ارائه‌ی قرائتی از پیشرفت علمی، سربرآورد. بخش 2 همچنین کاربرد اولیه‌ی دورنمای دیدگاه غیرتوجیه‌گرایانه‌ی پوپر را  در زمینه‌های جدیدی ارائه‌ می‌دهد که‌ او |بعدها| در کتاب‌اش، جامعه‌ی باز و دشمنان آن، مورد استفاده‌ قرار داد. بخش 3 ابتدا به‌ توضیح دیدگاه جوزف آگاسی درباره‌ی ارزیابی نقادانه‌ی نظریه‌های متافیزیکی در کانتکست‌های علمی  و دیدگاه وی درباره‌ی عقلانیت گام به‌ گام می‌پردازد و سپس رویکرد فراگیرتر ویلیام بارتلی به‌ غیرتوجیه‌گرایی را به‌ تصویر می‌كشد. بخش 4 به‌ بحث درباره‌ی بسط و گسترش عقلانیت انتقادی به‌ حوزه‌ی ریاضیات توسط ایمره‌ لاکاتوش می‌پردازد.

 Section 5 portrays Hans Albert’s systematic version of critical rationalism. His perspective incorporated results of Popper, Agassi and Bartley and extended them to social and political theory. Section 6 suggests that Mario Bunge’s fallibilism ─ which he developed independently of critical rationalists ─ is sufficiently close to their views to count here: he develops critical tools for achieving progress without justification in virtually all areas of thought. Section 7 discusses attempts to develop critical rationalism in new and simpler ways. These views seek to do without frameworks and methodological rules; their originators are Jagdish Hattiangadi, Gunnar Andersson, and David Miller. These theories deprive rational thought of needed steering mechanisms.

بخش 5 به‌ تفسیر سیستماتیک هانس آلبرت از عقلانیت انتقادی می‌پردازد. دیدگاه او، نتایجی را که‌ پوپر و آگاسی و بارتلی به‌دست آورده‌ بودند، با هم درآمیخت و این نتایج را به‌ حوزه‌های اجتماعی و سیاسی بسط داد. بخش 6 به‌ نظریه‌ی خطاپذیری  ماریو بونخه‌ اشاره‌ می‌کند. خطاپذیری بسط و گسترش مستقلی از عقلانیت انتقادی است که‌ بونخه‌ به‌ انجام رساند. این دیدگاه به‌ اندازه‌ی کافی نزدیک به‌ آرای آن‌ها (فیلسوفان معتقد به‌ عقلانیت انتقادی) است که‌ بتوان آن‌را در این مقاله‌ آورد. او در همه‌ی زمینه‌های فکری، بدون توسل به‌ توجیه‌، دست به‌ گسترش ابزارهای نقادانه‌ای زد که‌ پیشرفت را ممکن می‌ساختند. بخش 7 به‌ بحث درباره‌ی تلاش‌هایی می‌پردازد که‌ بتوان با استفاده‌ از آن‌ها عقلانیت انتقادی را به‌ طرقی تازه‌  و ساده‌تر به‌ پیش برد. این نگرش‌ها درپی آن هستند که از چارچوب|های کلان نظری| و نتایج روش‌شناختی بی‌نیاز باشند.‌ بانیان این دیدگاه‌ها کسانی مانند جاگدیش هاتینگادی، گونار آندرسون و دیوید میلر هستند. این نظریه‌ها|ی جدید| تفکر انتقادی را از مکانیسم‌های هدایت‌کننده‌ای که‌ بدان‌ها نیاز  داشت بی‌نیاز می‌کنند.

Section 8 presents the reintroduction of forms of justification designed to be compatible with Popper’s criticism of induction. These have been developed by Alan Musgrave, Volker Gadenne and John Watkins. Section 9 explains how Popper’s emphasis on the importance of methodological rules in science has led to a critical rationalist sociology of science. The main task of this sociology of science is to examine existing rules and methods as furthering or hindering research.

بخش 8 به‌ معرفی دوباره‌‌ی اشکالی از توجیه‌ می‌پردازد که‌ چنان طراحی شده‌اند که‌ سازوار با نقادی پوپر از استقراء باشند. این |نظریه‌ها| توسط آلن ماسگریو، وولکر گادن و جان واتکینز بسط داده‌ شده‌اند. بخش 9 توضیح می‌دهد که‌ چگونه‌ تاکید پوپر بر اهمیت نتایج روش‌شناختی علم، به‌ نوعی جامعه‌شناسی علم با صبغه‌ی عقلانیت نقادانه‌ منجر شده‌ است. وظیفه‌ی اصلی این نوع از جامعه‌شناسی علم، آزمودن قواعد و روش‌های موجود به‌عنوان پژوهش‌های پسینی است.

 Section 10 calls attention to the alternative philosophical anthropology which Agassi has proposed as a framework for critical rationalism. Whereas Popper saw rationality as contrary to human nature’s craving for security, Agassi sees rationality as natural, but partial and improvable. Section 11 describes how Popper’s original political manifesto in The Open Society and Its Enemies has led to attempts to use his arguments to defend both right-leaning and left-leaning political theories. Section 12 returns to Popper’s early researches in educational theory. His philosophy led to concerted efforts to develop a new pedagogy which emphasizes active problem solving as the best learning method. This pedagogy should promote autonomy and critical thinking. Section 13 concludes with the suggestion that the success or the failure of the project of substituting critical for allegedly justificatory methods has still to be judged

بخش 10 توجه‌ |خواننده‌| را به‌ انسان‌شناسی فلسفی آلترناتیوی جلب می‌کند که‌ آگاسی به‌ عنوان یک چارچوب برای عقلانیت انتقادی پیشنهاد کرده‌ است.درحالی‌که‌ پوپر عقلانیت|نقادانه‌| را در تقابل با تمایل طبیعی انسان به‌ امنیت |فکری و اعتقادی| می‌دید، آگاسی عقلانیت را طبیعی اما ناقص و قابل بهبود می‌بیند. بخش 11  توضیح می‌دهد که‌ چگونه‌  مانیفست سیاسی اصلی پوپر در جامعه‌ی باز و دشمنانش به‌ آن‌جا منجر شده‌ است که‌ از استدلال‌های او، هم برای دفاع از نظریه‌های سیاسی دست‌راستی و هم نظریه‌های سیاسی دست‌چپی استفاده‌ شود. بخش 12 به‌ پژوهش‌های آغازین پوپر در حوزه‌ی رویکردهای آموزشی بازمی‌گردد. فلسفه‌ی او به تلاش‌های هماهنگی در جهت پیشبرد فن آموزش و پرورش جدید که‌ بر رویکرد حل مساله‌ فعالانه‌ تاکید می‌کند منجر شد.این فن آموزش و پرورش باید به‌ ارتقاء خودمختاری و تفکر انتقادی بینجامد.‌ بخش 13 با یک پیشنهاد به‌ پایان می‌رسد: موفقیت یا شکست پروژه‌ی جایگزین‌سازی روش‌های نقادانه‌ با روش‌های به‌اصطلاح توجیه‌گرا هنوز باید در معرض قضاوت قرار بگیرد.


1. Introduction

Critical rationalism emerged from research by the Würzburg school of psychology. This school sought to develop a deductivist philosophy of science to complement their deductivist psychology. While working on this program, Karl Popper stumbled onto a non-justificationist theory of scientific knowledge: he explained the growth of knowledge without proof. Non-justificationism, that is, the theory that no theory can be proven, is at least as old as Socrates, but Popper’s version of it is the first that also purports to explain the growth of knowledge. Popper and other critical rationalists took on the project of explaining the growth of knowledge without justification. This project has produced various competing theories of rationality and has been extended to many fields. This article will concentrate on the internal logic and problems involved in the development of critical methods capable of producing the growth of knowledge.

1-مقدمه‌

عقلانیت انتقادی از پژوهش‌های مکتب ورزبورگ در حوزه‌ی روان‌شناسی سربرآورد. این مکتب تلاش می‌کرد که‌ به‌ گسترش نوعی فلسفه‌ی علم استنتاجی و قیاس‌گرا در جهت تکمیل |پروژه‌ی|روان‌شناسی استنتاجیش بپردازد. پوپر، ضمن کار بر روی این پروژه‌ آرام آرام به‌ سوی یک نظریه‌ی غیر توجیه‌گرایانه‌ درباره‌ی دانش علمی گرایید. او رشد دانش را بدون توسل به‌ اثبات، تبیین کرد. غیرتوجیه‌گرایی ،یعنی نظریه‌ای که‌ می‌گوید هیچ نظریه‌ای قابل اثبات نیست، سابقه‌اش دست کم به‌ سقراط برمی‌گردد. اما به‌ نظر می‌‌آید که‌ قرائت پوپری از عقلانیت انتقادی اولین قرائت است که‌ به‌ تبیین رشد دانش نیز می‌پردازد. پوپر و بقیه‌ی عقل‌گرایان نقاد متعهد هستند که‌ رشد دانش را بدون توسل به‌ توجیه‌ تبیین کنند. این پروژه‌ بسیاری از نظریه‌های عقلانیت را که‌ رقیب همدیگرند و به‌ حوزه‌های گوناگون بسط داده‌شده‌اند، پدید آورده است. این مقاله‌ بر منطق درونی و مسائلی تمرکز می‌کند که‌ در جریان گسترش روش‌های نقادانه‌ای که‌ ‌ قابلیت توضیح رشد دانش را دارند، مورد بحث قرار می‌گیرند.

Of the numerous justificationist predecessors let only this be said. The overwhelming majority of those who comment on critical rationalism claim that critical rationalism is somehow incoherent and that inductivism is better. A major exception was Bertrand Russell. He appreciated the logical strength of critical rationalism and knew the logical weakness of induction. Nevertheless he clung to induction. He thought that critical rationalism was a philosophy of despair. Whether his judgment of critical rationalism was correct depends on whether its development can bring progress. To show this progress, new critical rationalist ideas are described and presented below. This should provide an answer to Russell that he amply deserves.

.... اکثریت قاطع منتقدان عقلانیت انتقادی، ادعا می‌کنند که‌ عقلانیت انتقادی به‌ نوعی، متناقض است و استقراءگرایی بهتر است. یک استثنای عمده‌، برتراند راسل بود. او اهمیت گسترش منطقی عقلانیت انتقادی را درک کرده‌ بود و به‌ ضعف منطقی استقراء پی برده‌ بود. با این‌ وجود او به‌ استقراءگرایی متوسل شد. او معتقد بود که‌ عقلانیت انتقادی فلسفه‌ی نومیدی است. این‌که‌ داوری او درباره‌ی عقلانیت انتقادی صحیح بود یانه‌ به‌ این مطلب بستگی دارد که‌ آیا رشد و گسترش عقلانیت انتقادی پیشرفتی باخود به‌ همراه می‌آورد یا نه‌. برای نشان دادن این پیشرفت، آرای عقل‌گرایان نقاد جدید در ادامه‌ی مقاله‌ ارائه و توضیح داده‌ شده‌ است. این توضیحات، باید بتواند پاسخی را به‌ راسل ـ که‌ بسیار سزاوار آن است ـ فراهم آورد. ‌